عبد الجليل قزوينى رازى
400
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
كبير « 1 » خود منزوى بود و قاضى القضاة ظهير الدين « 2 » بدگر جانب نشستى و رؤسا و ائمّه و خواجه مصنّف داند كه با وى « 3 » چگونه زندگانى كردند ، و سيّد أجلّ شرف - الدّين مرتضى از عهد بيست و دو سالگى كه از مكتب و مدرسه بدر آمد تا الى يومنا هذا كه را زهره بوده است در بلاد عراق و خوراسان و در هردو حضرت از سادات و علما و قضاة و أصناف مهتران كه بر وى تقدّم جويند « 4 » و طلب رفعت كنند « 4 » و با جوانى و كودكى در محافل ملوك واسطهء قاضى حسن استرابادى و عماد محمّد وزّان بودى هميشه ؛ و به دو تفاخر كردندى ، و در همهء عراق همين حساب بايد كردن تا معلوم شود كه هميشه غالب و محترم و بزرگوار بودهاند تا بحدّى كه ناصر الدّين ابو اسماعيل قزوينى رحمة اللّه عليه در حضرت خواجه قوام الدّين وزير حاضر بودى خواجه امام ابو منصور ماشاده « 6 » در آن حضرت رفت خدمت كرد و بازگشت كه بر بالاى ناصر الدّين نتوانست نشستن ، پس نمىدانم كه بوده است زبون ؟ و اين بزرگان با اين حرمت و رونق و جاه چگونه بجهودان مانندگى داشتهاند ؟ ! تا آن دعوى با اين حجّت در نحر مجبّرش بماند . و گر ازين زبونى آن ميخواهد كه خواجهاى يا مصلحى در بازارى مىگذرد سواسى بىعقلى بىادبيى يا سفاهتى بكند او جواب ندهد آن را زبونى مىخواند هم از غايت جهل و كمال بىدانشى است و نقصان عقل كه بندانسته است كه حلم و فروتنى و سكون و صلاحيت و خويشتندارى سيرت و طريقت پيغمبرانست و طريقت امامان و صفت مؤمنانست نه سرمايهء جهودانست چنان كه بارى تعالى حكايت كرد از احوال سيّد اوّلين و آخرين صلّى اللّه عليه و آله هرچند كه صناديد قريش و كفّار مكّه چون پدر خالد وليد كه سيف اللّه است ، و پدر عمرو عاص كه رشيد هذه الأمة است بقول
--> ( 1 ) - مراد عماد الدّين ابو محمد حسن استرآبادى قاضى رى است كه شرح حالش بتفصيل در سابق ياد شده است رجوع شود بص 190 . ( 2 ) - گويا مراد ظهير الدّين پسر عماد الدين ابو محمد حسن استرآبادى سابق الذكر است كه براى اطلاع بر ترجمهء حالش رجوع شود بتعليقهء 81 . ( 3 ) - ع ث م ب : « به او » . ( 4 ) - كذا بصيغهء جمع در هردو مورد در همهء نسخ . ( 6 ) - ترجمهء ابو منصور ماشاده در صفحهء 371 گذشت .